تبليغاتX
Designer-Boy
کلید سعادت
هر چه کني به خود کني شنبه بیستم مرداد 1386 12:57
حضرت محمد ص

پيامبر اکرم صلي ‌الله عليه و آله فرمودند:

«اي ابوذر! تو در گذرگاه شب و روز قرار گرفته‌اي با عمر کوتاه و اعمالي که ضبط و نگهداري مي‌شود.

مرگ ناگهان مي‌آيد، هر کس تخم نيکي کاشت به زودي از آن خير و سعادت درو خواهد کرد، و هر کس تخم شرّ و بدي کاشت جز ندامت و پشيماني از آن درو نخواهد نمود، پس برزگر آنچه را درو خواهد کرد که کاشته است.»

منبع:

سيماي پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله، اميرحسين عليقلي

نوشته شده توسط یک بنده خدا | موضوع: ویژه نامه مبعث 86 | لینک ثابت |
نتيجه ياد مرگ شنبه بیستم مرداد 1386 12:57
حضرت محمد ص

پيامبر اکرم صلي‌الله عليه و آله فرمودند:

«اي ابوذر! پروردگار به من چنين اعلام فرموده است: به عزّت و جلالم سوگند عبادت‌گزاران آن پاداشي را که براي گريه (از ترس خدا) و ارزش آن تعيين شده است را نمي‌دانند و حال آن که به راستي من براي گريه کننده در عالي‌ترين مراتب بهشت قصري به پا خواهم داشت که ديگري در آن شريک نشود.»

گفتم:

«يا رسول‌ الله! کدام يک از مومنان زيرک‌تر است؟»

فرمود:

«آن کس که از همه بيشتر به ياد مرگ باشد و خود را بهتر از همه براي استقبال از آن آماده سازد.»

منبع:

سيماي پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله، اميرحسين عليقلي

نوشته شده توسط یک بنده خدا | موضوع: ویژه نامه مبعث 86 | لینک ثابت |
شاه بيت قرآن شنبه بیستم مرداد 1386 12:56
شاه بيت قرآن

پيامبر اکرم صلي ‌الله عليه و آله فرمودند:

«اي ابوذر! اگر تمام مردم به اين آيه عمل مي‌کردند بر همه کفايت مي‌کرد:

و مَن يَتَّق‌اللهَ يَجعل لهُ مَخرجاً و يَرزُقهُ مِن حَيثُ لا يَحتَسِب؛ هر کس از خدا بترسد خدا براي او گشايشي قرار مي‌دهد و از راهي که گمان ندارد به او روزي مي‌بخشد، و هر کس بر خدا توکل کند و کارهاي خود را به او واگذار نمايد از جهت کفايت مهمّات او را بس خواهد بود به درستي که خدا امور خود را به وجه کامل به انجام مي‌رساند و براي هر چيز بر طبق مصلحت، اندازه معيّن فرموده است.»

منبع:

سيماي پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله، اميرحسين عليقلي

نوشته شده توسط یک بنده خدا | موضوع: ویژه نامه مبعث 86 | لینک ثابت |
سزاوارترين زنداني شنبه بیستم مرداد 1386 12:55
حضرت محمد ص

پيامبر اکرم صلي‌ الله عليه و آله فرمودند:

«اي ابوذر! سزاوارترين چيز براي زنداني، زبان است.»

منبع:

سيماي پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله، اميرحسين عليقلي

نوشته شده توسط یک بنده خدا | موضوع: ویژه نامه مبعث 86 | لینک ثابت |
دوست داري به بهشت بروي؟ شنبه بیستم مرداد 1386 12:54
حضرت محمد ص

پيامبر اکرم صلي‌ الله عليه و آله فرمودند:

«اي ابوذر! آيا دوست داري به بهشت بروي؟»

گفتم: آري پدر و مادرم به فدايت.

فرمود: آرزو را کوتاه کن و مرگ را نصب‌العين خويش گردان و از خدا به اندازه‌اي که لازم است حيا کن.

گفتم: يا رسول‌ الله! چگونه از خدا حيا کنم؟»

فرمود: «حيا از خدا چنان نيست که به نظر مي‌رسد، بلکه حيا آن است که گورها و پوسيدن در آن را فراموش نکني و هم چنين شکم و هر چه در آن است و سر و آنچه در آن است؛ يعني چشم و گوش و زبان را کنترل کني، هر کس کرامت و بزرگي آخرت را بخواهد زينت دنيا را ترک نمايد، پس آنگاه که چنين گشتي به مقام دوستي خدا رسيده‌اي.»

منبع:

سيماي پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله، اميرحسين عليقلي
نوشته شده توسط یک بنده خدا | موضوع: ویژه نامه مبعث 86 | لینک ثابت |
تفاوت درجات بهشتي‌ها شنبه بیستم مرداد 1386 12:53
حضرت محمد ص

پيامبر اکرم صلي‌ الله عليه و آله فرمودند:

«اي ابوذر! خدا گروهي را به بهشت مي‌برد و چنان به آنان نعمت مي‌دهد که خسته مي‌شوند، ولي چون به گروه ديگري که در پايه‌هاي بالاترند مي‌نگرند مي‌گويند:

پروردگارا! اينان همان برادران ما هستند که در دنيا با هم زندگي مي‌کرديم چرا آنان را بر ما برتري داده‌اي؟»

در پاسخ گفته مي‌شود:

«هيهات هيهات، آنگاه که شما سير بوديد آنان گرسنگي مي‌کشيدند، آنگاه که شما سيراب بوديد آنان در تشنگي بودند، آنگاه که شما در خواب بوديد آنان ايستاده بودند (کنايه از نماز شب و عبادت)، آنگاه که شما به استراحت مي‌پرداختيد آنان از براي خدا بيرون مي‌شتافتند.»

منبع:

سيماي پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله، اميرحسين عليقلي

نوشته شده توسط یک بنده خدا | موضوع: ویژه نامه مبعث 86 | لینک ثابت |
پنج چيز را غنيمت بشمار شنبه بیستم مرداد 1386 12:52
پيامبر اکرم صلي‌ الله عليه و آله به ابوذر غفاري فرمودند:

«اي ابوذر! پيش از آن که پنج چيز به تو روي آورد، پنج چيز را غنيمت شمار:

1- جواني را پيش از پيري؛

2- تندرستي را پيش از بيماري؛

3- توانگري را پيش از پريشاني؛

4- فراغت را پيش از گرفتاري؛

5- زندگي را پيش از مرگ.»

منبع:

سيماي پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله، اميرحسين عليقلي
نوشته شده توسط یک بنده خدا | موضوع: ویژه نامه مبعث 86 | لینک ثابت |
نامه‌ رسول خدا به منذر بن ساوي عبدي در بحرين شنبه بیستم مرداد 1386 12:50
پيامبر صلي‌الله عليه و آله در آغاز نامه‌اي به «علا بن حضرمي» از نزديکان منذر نوشت و او را به اسلام فرا خواند. ظاهراً علاء بر آيين مجوس بود. هيچ کس نسخه‌اي از اين نامه را متذّکر نشده است. آيين مجوس در نظر علا، بد جلوه کرد. پيامبر در آنچه به وي نوشت فرمود:

«تو بي‌خرد و بي‌تدبير نيستي پس بنگر که آيا سزاوار است کسي را که در دنيا دروغ نمي‌گويد، تصديقش نکنيم و کسي را که خيانت پيشه نمي‌کند اطمينان نورزيم و به کسي که خلاف نمي‌کند اعتماد نکنيم. پس اگر چنين باشد، اينگونه است اين پيغمبر امّي است که به خدا هيچ صاحب خردمندي نمي‌تواند بگويد اي کاش آنچه را که بدان فرمان داده بود نهي مي‌کرد و آنچه را که نهي کرده بود، به انجام آن فرمان مي‌داد.»

آنگاه اسلام آورد و اسلام او نيکو شد و به پيامبر صلي‌الله عليه و آله نامه‌اي نگاشت و در آن گفت:

«امّا بعد، اي رسول خدا من نامه‌ات را بر مردم بحرين خواندم. از ايشان کساني بودند که اسلام را دوست داشتند و شيفته‌ آن شدند و به آن گرويدند و کساني نيز بودند که اسلام را ناخوش داشتند. در سرزمين من مجوسان و يهوديان هستند. فرمان خود را درباره‌ آنان به من ابلاغ فرما.»

پيامبر صلي‌ الله عليه و آله جواب او را نوشت و به علا بن حضرمي داد. در اين نامه آمده بود:

«بسم‌الله الرحمن الرحيم، از محمّد فرستاده‌ خدا به منذر بن ساوي.

درود بر تو. ستايش مي‌کنم به سوي تو خدايي را که جز او معبودي نيست. شهادت مي‌دهم معبودي جز خداي يکتا نيست و نيز گواهي مي‌دهم که محمد صلي‌ الله عليه و آله بنده و فرستاده‌ اوست، اما بعد، من خداي عزّ و جلّ را به ياد تو مي‌آورم، همانا آن که خيرخواهي مي‌کند براي خويش، خيرخواهي مي‌کند و هر کس فرستادگان مرا فرمان برد و پيرو آنان شود مرا فرمان برده است و هر که خير آنان را خواهد براي من خيرخواهي کرده است. فرستادگان من ثناي خير بر تو مي‌فرستند و من تو را در قومت شفاعت کردم، پس براي مسلمانان، آن چه را که بر آن تسليم شدند واگذار و گناهکاران را بخشيدم پس از ايشان بپذير. و تو هر قدر که اصلاح کني هرگز تو را از مقامت بر کنار نخواهيم داشت و هر که بر آيين يهود يا مجوس باقي ماند، بايد جزيه پرداخت کنند.» (1)

پي‌نوشت‌:

1- سيرده‌ معصومان، ج1، ص 108- 102؛ به نقل از: طبقات الکبير .
نوشته شده توسط یک بنده خدا | موضوع: ویژه نامه مبعث 86 | لینک ثابت |
نامه‌ رسول اکرم به مقوقس، فرمانرواي قبط شنبه بیستم مرداد 1386 12:49
نام اصلي مقوقس، «جريح ‌بن مينا» بود. پيامير صلي‌الله عليه و آله اين نامه را به «حاطب بن ابي بلتعه لخمي» يکي از آن شش حامل نامه سپرد. در اين نامه نوشته شده بود:

«بسم‌الله الرحمن الرحيم، از محمّدبن عبدالله به مقوقس، بزرگ قبط .

درود بر آن که پيرو هدايت شد، اما بعد، من تو را به کلمه‌ اسلام مي‌خوانم، مسلمان شو تا سلامت بماني و خداي تو را دو بار پاداش دهد. اگر (از دعوت من) روي گرداني گناه (مردم) قبط بر تو باشد.

اي اهل کتاب! به سوي يک کلمه که ميان ما و شما يکي است بياييد و آن اين که جز خداي واحد را نپرستيم و به او شک نورزيم و برخي از ما برخي ديگر را جز خدا، ارباب خويش نگيرند. پس چون پشت گرداندند بگوييد گواه باشيد که ما مسلمانيم.»

آن‌گاه نامه را مُهر کرد و به حاطب داد تا آن را به سوي مقوقس در اسکندريه ببرد. چون مقوقس نامه آن حضرت را خواند، گفت:

«اگر او واقعاً پيغمبر است، چه چيز او را مانع مي‌شود که بر مخالفانش نفرين فرستد تا بر ايشان چيره گردد.»

حاطب گفت: «آيا مگر تو گواهي نمي‌دهي که عيسي‌بن مريم فرستاده‌ خداست. پس چرا وقتي قومش، او را گرفتند و خواستند به قتل رسانند بر آنها نفرين نکرد.»

مقوقس با شنيدن اين پاسخ گفت:

«آفرين! تو حکيمي هستي که از نزد حکيمي آمده.»

آن‌گاه حاطب را مورد اکرام قرار داد و دو کنيز به نام‌هاي ماريه، مادر ابراهيم (پسر متوفاي پيغمبر صلي ‌الله عليه و آله) و شيرين و نيز يک استر سپيد که دُلدُل نام داشت و در آن روزگار در عرب غير آن نبود، به پيغمبر هديه داد و به ايشان نوشت:

«من مي‌دانستم که يک پيامبر باقي مانده است و گمان مي‌کردم که او از شام ظهور مي‌کند. اينک فرستاده‌ تو را گرامي داشتم و براي تو دو کنيز که در قبط جايگاهي عظيم دارند، فرستادم و جامه و استري به عنوان پيش‌کش به تو دادم.»

مقوقس چيز ديگري در اين نامه نيفزود و اسلام هم نياورد، نامه‌ پيامبر صلي‌الله عليه و آله را در صندوقچه‌اي از عاج قرار داد و بر آن مُهر نهاد و به کنيزش سپرد.

منبع:

سيماي پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله، اميرحسين عليقلي
نوشته شده توسط یک بنده خدا | موضوع: ویژه نامه مبعث 86 | لینک ثابت |
نامه‌ رسول اکرم به حارث بن ابي شَمِر غساني شنبه بیستم مرداد 1386 12:48
پيامبر صلي‌الله عليه و آله اين نامه را به «شجاع بن وهب اسدي»، يکي از آن شش پيک سپرد. حارث در آن هنگام در غوطه‌ دمشق سرگرم تهيّه‌ آذوقه و ملزومات قيصر بود و قيصر چنان که گفته شد از حمص به ايليا (قدس) آمده بود تا نذر خويش را به جاي آورد. در اين نامه چنين نوشته شده بود:

«بسم‌الله الرحمن الرحيم، از محمّد رسول ‌خدا به حارث بن ابي شمر.

درود بر آن که پيرو هدايت شد و به خدا ايمان آورد و تصديقش کرد. من تو را دعوت مي‌کنم که به خداي يگانه‌ بي‌نياز ايمان آوري (تا) پادشاهيت پاينده بماند.»

آن‌گاه نامه را مُهر کرد و براي حارث فرستاد. حارث، نامه‌ پيغمبر صلي الله عليه و آله را خواند و آن را به کناري انداخت و گفت:

«چه کسي مي‌تواند پادشاهي مرا از من بازستاند؟ من با سپاه خويش به (جنگ) او مي‌روم.»

حارث همچنان نشسته بود که سپاه خويش را تا شب ‌سان ديد و دستور داد اسبان را نعل بندند سپس به شجاع گفت:

«آنچه را که ديدي به دوستت (محمّد صلي‌الله عليه و آله) خبر ده و به قيصر نامه نگاشت و ماجرا را باز گفت.»

قيصر به او پاسخ داد:

«به سوي محمّد صلي الله عليه و آله حرکت مکن و از اين تصميم منصرف شو.»

آن‌گاه حارث دستور داد صد مثقال طلا به شجاع عطا کنند.

منبع:

سيماي پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله، اميرحسين عليقلي

نوشته شده توسط یک بنده خدا | موضوع: ویژه نامه مبعث 86 | لینک ثابت |
نامه‌ حضرت رسول اکرم به هوذة بن علي حنفي، فرمانرواي يمامه شنبه بیستم مرداد 1386 12:47
پيامبر صلي‌الله عليه و آله اين نامه را به «سليط بن عمرو عامري»، يکي از آن شش پيک سپرد تا به هوذة برساند. در اين نامه آمده بود:

«بسم‌الله الرحمن الرحيم، از محمّد رسول خدا به هوذة بن علي حنفي.

درود بر آن که پيرو هدايت شد. بدان که دين من به زودي سراسر جهان را خواهد گرفت. پس اسلام آور تا سلامت بماني تا آن چه را که در دست داري براي تو قرار دهم.

سليط، نامه پيغمبر صلي‌الله عليه و آله را به هوذة تسليم کرد. هوذة، نامه را خواند و سليط را مورد احترام قرار داد و به وي صله بخشيد و او را خلعت داد و به پيغمبر صلي‌الله عليه و آله نوشت:

«چه نيکو و زيباست طريقتي که بدان دعوت مي‌کني. من شاعر و خطيب قوم خويشم و عرب از موقعيّت من هراس به دل دارند. پس بخشي از اين امر (نبوّت) را به من واگذار تا تو را پيروي کنم.»

پيامبر صلي‌الله عليه و آله پاسخ داد

«اگر حتي قطعه‌اي زمين از من بخواهي، هرگز به تو نخواهم داد.»

منبع:

سيماي پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله، اميرحسين عليقلي
نوشته شده توسط یک بنده خدا | موضوع: ویژه نامه مبعث 86 | لینک ثابت |
نامه‌ پيامبر خدا به جِيفَر و عبد، فرزندان جُلُندي در عمان و يمن شنبه بیستم مرداد 1386 12:47
اين دو نفر از قبيله‌ ازد بودند و از ميان آن دو، جيفر، فرمانروايي داشت. پيامبر صلي‌الله عليه و آله در ذي‌العقده‌ سال هشتم هجري نامه‌اي خطاب به او نوشت و آن را به پيک خود «عمرو بن عاص» داد تا به جيفر و عبد برساند. در آن نامه چنين نوشته شده بود:

«بسم الله الرحمن الرحيم، از محمد پسر عبدالله به جيفر و عبد فرزندان جلندي.

درود بر آن که پيرو هدايت شد، اما بعد، من شما دو تن را به کلمه‌ اسلام فرا مي‌خوانم. اسلام آريد تا سلامت باشيد. من فرستاده‌ خدا به سوي تمام مردمانم تا هر که را زنده است بيم دهم و سخن (خداي) بر کافران فرود آيد. شما دو تن اگر به اسلام اقرار کنيد، شما را ولايت دهم و اگر از اقرار به اسلام سرپيچي کنيد بدانيد که فرمانروايي شما از دست مي‌رود و سپاه من ديار شما را خواهند گرفت و پيغمبري من بر سلطنت شما چيره خواهد گشت.»

آنگاه حضرت نامه را مُهر کرد و به پيک خود داد. عمرو بن عاص گويد:

«نامه را گرفتم و به سوي عمان رفتم، ابتدا نزد عبد روانه شدم که از برادرش شکيبا‌تر و نرمخوتر بود.»

به او گفتم:

«من فرستاده‌ رسول خدا صلي‌ الله عليه و آله به سوي توام.»

عبد پاسخ داد: «برادرم در سن و پادشاهي از من مقدم‌تر است و من تو را به سوي او مي‌برم.»

آنگاه عبد از احوال پدر عمرو (يعني عاص) از او مي‌پرسد که چه مي‌کند؟ سپس پرسيد:

«به من بگو که اين مرد (محمّد صلي‌الله عليه و آله) به چه امر مي‌کند و از چه باز مي‌‌دارد؟»

عمرو پاسخ داد:

«او به طاعت خداي عزّ و جلّ امر مي‌کند و از معصيت او باز مي‌دارد به نيکوکاري و صله‌ رحم فرمان مي‌دهد و از ستم و تجاوز و زنا و باده‌نوشي و پرستش سنگ و بت و صليب نهي مي‌کند.»

عبد با شنيدن اين سخنان گفت:

«او به چه امور نيکي دعوت مي‌کند اگر برادرم از من پيروي کند به او ايمان آوريم، اما او به حکومت خويش بخيل است و آن را از دست نمي‌دهد و همين بر وي گناه و بال شود.»

سپس عمرو را نزد برادرش برد. عمرو نامه را به جيفر داد او نامه را خواند. آنگاه از عمرو درباره‌ قريش پرسيد که چه مي‌کنند؟ آنگاه گفت:

«در آنچه مرا به سوي آن خواندي انديشه کردم و ديدم ضعيف‌ترين عرب باشم اگر مردي را که در چنگ من است (عمرو) بگيرم.»

عمرو گويد، گفتم: «من فردا نزد پيامبر مي‌روم.»

چون جيفر از رفتن من مطمئن شد با برادرش خلوت کرد و صبح روز بعد همراه با برادرش اظهار اسلام کردند.

منبع:

سيماي پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله، اميرحسين عليقلي
نوشته شده توسط یک بنده خدا | موضوع: ویژه نامه مبعث 86 | لینک ثابت |
نامه‌‌ پيامبر اکرم به نجّاشي، پادشاه حبشه شنبه بیستم مرداد 1386 12:46
وقتي رسول خدا صلي‌الله عليه و آله در ماه ذي الحجّه‌ سال ششم هجرت از حديبّيه باز گشت، فرستادگاني به سوي سران و پادشاهان جهان روانه کرد تا آنان را به اسلام بخوانند و در اين باره نامه‌هايي نيز براي آن‌ها نگاشت. به آن حضرت عرض شد:

«يا رسول‌ خدا! پادشاهان نامه‌ مُهر نشده را نخوانند.»

در آن روز بود که حضرت انگشتري از نقره براي خود تهيه کرد که روي نگين آن در سه سطر اين عبارت نقش بسته بود:

«محمّد رسول‌الله»

سپس در روزي واحد، در ماه محرم سال هفتم هجري، شش تن از مسلمانان، به قصد روانه شدن به دربار سران و پادشاهان جهان، حرکت کردند.

نخستين فرستاده‌اي که رسول‌ خدا صلي‌الله عليه و آله روانه کرد، «عمرو بن اميّه ضمري» بود که به سوي نجّاشي رفت تا او را به اسلام دعوت کند و بر وي قرآن بخواند. پيامبر صلي‌الله عليه و آله خطاب به او چنين نگاشت:

«بسم الله الرّحمن الرّحيم، از محمد فرستاده‌ خدا به نجّاشي پادشاه حبشه.

سالم باشي. من حمد مي‌کنم به سوي تو، خداوند يکتايي را که فرمانروا و پاک از هر عيب و آلايش و سالم از تمام عيوب، ايمن گرداننده و نگاهبان است. و گواهي مي‌دهم که عيسي پسر مريم، روح‌ خدا و کلمه‌ اوست که آن را به مريم، بتول طيّبه‌ عفيف القاء فرمود و او به عيسي بارور گشت و خداوند عيسي را از روح خود آفريد و در او دميد چنان که آدم عليه‌السلام را به دست خويش بيافريد. من تو را به خداي يکتاي بي‌نياز و پيوستگي بر اطاعت او فرا مي‌خوانم (و از تو مي‌خواهم) که مرا پيروي کني و بدانچه بر من فرود آمده يقين آوري. من تو را و مردم تو را به خداي عزّ و جلّ فرا مي‌خوانم. اينک من (رسالت خويش) را رساندم و پند دادم پس نصيحت مرا بپذيرند.»

والسلام علي من اتبع الهدي
نوشته شده توسط یک بنده خدا | موضوع: ویژه نامه مبعث 86 | لینک ثابت |
نامه‌ پيامبر اعظم به کسري، پادشاه ايران شنبه بیستم مرداد 1386 12:45
پيامبر صلي‌الله عليه و آله اين نامه را مُهر کرده به «عبدالله بن حذافه سهمي» يکي از آن شش پيک داد، تا به کسري برساند. برخي گفته‌اند حامل اين نامه کسي جز عبدالله بوده است. پيامبر صلي‌الله عليه و آله در اين نامه نوشت:

«بسم‌الله الرحمن الرحيم، از محمّد فرستاده‌ خدا به کسري بزرگ فارس.

درود بر آن که از هدايت پيروي کرد و به خدا و رسولش ايمان آورد و شهادت داد که جز خداي يکتاي بي‌همتا معبودي وجود ندارد و محمد بنده و فرستاده‌ اوست. تو را به کلمه‌‌ اسلام مي‌خوانم. همانا من فرستاده‌ خدا به سوي تمام مردم هستم تا هر که زنده است او را بيم دهم و سخن (خداي) بر کافران فرود آيد. مسلمان شو تا به سلامت بماني. پس اگر سر بر تابي گناه مجوس که پيروان تواند، بر تو خواهد بود.»

عبدالله (حامل نامه) مي‌گويد:

«به دربار کسري رفتم و از او خواستار اذن ورود شدم تا نامه را به دست او رسانم. نامه را به وي دادم نامه‌ رسول خدا صلي‌الله عليه و آله بر کسري خوانده شد آن‌گاه کسري نامه را گرفت و پاره پاره کرد.»

منبع:

سيماي پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله، اميرحسين عليقلي

نوشته شده توسط یک بنده خدا | موضوع: ویژه نامه مبعث 86 | لینک ثابت |
نامه‌ پيامبر اسلام به هرقل، پادشاه روم شنبه بیستم مرداد 1386 12:44
پيامبر صلي‌الله عليه و آله اين نامه را در سال هفتم هجري به «دحية بن خليفه کلبي» که يکي از آن شش نفر حامل پيام بود سپرد و به وي فرمود که آن را به «عظيم بصري حارث پادشاه غسان» تسليم کند تا وي آن را به قيصر برساند.

نامه را عظيم بصري به قيصر داد و او در آن هنگام در ايليا (قدس) بود، زيرا نذر کرده بود که اگر روميان بر سپاه ايران غلبه جويند پياده از قسطنطنيّه به ايليا برود. چون قيصر، نامه را گرفت عنوان نامه‌هاي عرب را يافت از اين رو، مترجم عربي را فرا خواند تا آن را برايش قرائت کند. در اين نامه چنين آمده بود:

«بسم‌الله الرّحمن الرّحيم، از محمّد پسر عبدالله، به هرقل بزرگ روم.

سلام بر آن که پيرو هدايت شد.

اما بعد، من تو را به رعايت اسلام مي‌خوانم، مسلمان شو تا در امان بماني و خداوند دوبار به تو پاداش دهد و اگر روي گرداني گناه اکّارين(1) بر تو باشد. اي اهل کتاب! به سوي کلمه بياييد که ميان ما و شما يکي است و آن اين که جز خداي را نپرستيم و به او شک نورزيم و برخي از ما برخي ديگر را جز خدا، ارباب خويشتن نگيرند، پس اگر بازگشتند بگوييد گواه باشيد که ما مسلمانيم.»

قيصر گفت:

«کسي را از قوم او بياييد تا از وي درباره‌ محمّد پرسش کنيم.»

در آن هنگام ابوسفيان با عدهّ‌اي از مردان قريش، در زمان صلح حديبّيه براي تجارت در غزه بودند. ابوسفيان مي‌گويد:

«فرستاده‌ قيصر نزد ما آمد و ما را پيش او در بيت‌المقدّس برد. وي تاج بر سر نهاده بود و بزرگان روم گرداگرد او بودند.»

قيصر به مترجم خويش گفت:

«بپرس کدام يک از اينان به اين مردي که ادعا مي‌کند، پيغمبر است نزديک‌تر است؟»

ابوسفيان گفت: «من نزديک‌ترم.»

قيصر پرسيد: «نسبت تو با او چيست؟»

ابوسفيان پاسخ داد: «محمّد پسرعموي من است.»

قيصر گفت: «جلو بيا.»

آن‌گاه به اصحاب ابوسفيان دستور داد که پشت او قرار گيرند و به آنان گفت شما را پشت سر او قرار دادم تا اگر دروغي گفت، شما راست آن را بگوييد. ابوسفيان گفت:

«به خدا اگر حيا مانعم نبود هر آينه دروغ مي‌گفتم، امّا بر خلاف ميل خويش و با وجود دشمنيم با محمّد، به پرسش‌هاي او پاسخ راست دادم.»

سپس هرقل به مترجم خود گفت:

«از او بپرس که نسب اين مرد در ميان شما چگونه است؟ پاسخ دادم: او از ما و با نسب است.»

پرسيد: «آيا کسي از شما پيش از وي چنين ادعايي کرده است؟

گفتم: «نه.»

پرسيد: «آيا شما او را متهم به دروغ‌گويي مي‌کنيد؟»

گفتم: «نه.»

پرسيد: «آيا کسي از پدرانش پادشاه بودند؟»

گفتم: «نه.»

پرسيد: «مراتب عقل و راي او چگونه است؟»

گفتم: «هرگز بر عقل و راي او عيب نگرفته‌ايم.»

پرسيد: «آيا بزرگان پيرو طريقت اويند يا ضعفا؟»

گفتم: «ضعفا»

پرسيد: «آيا شمارشان رو به فزوني است يا کاستي؟»

گفتم: «رو به فزوني است.»

پرسيد: «آيا کسي از روي نارضايي از دين وي ارتداد جسته است؟»

گفتم: «نه»

پرسيد: «آيا چون پيماني بندد خيانت مي‌کند؟»

گفتم: «نه، اکنون در ميان ما و او کار به مصالحت برقرار است.»

پرسيد: «آيا با او نبرد آزموده‌ايد؟»

گفتم: «بلي»

پرسيد: «جنگ شما و جنگ او چگونه است؟»

گفتم: «کار ما با او به نوبت، گاه او پيروز بود و زماني ما.»

پرسيد: «شما را به چه امر مي‌فرمايد؟»

پيامبر صلي‌الله عليه و آله

گفتم: «ما را امر مي‌کند که خداي يکتا را بپرستيم و به او شک نورزيم و ما را به نماز و زکات و وفاي به عهد و اداي امانت امر مي‌کند.»

هرقل به مترجم خويش گفت:

«به او (ابوسفيان) بگو: من تو را از نسب او پرسيدم و تو گفتي او مردي نسب‌دار است انبياء چنين باشند و در نسب قوم خويش برانگيخته شوند. و از تو پرسيدم که آيا کسي پيش از او (محمّد صلي‌الله عليه و آله) چنين ادعايي کرده است؟ و تو گفتي که هيچ‌ کس چنين ادعايي نداشته است و چنان چه کسي پيش از او اين سخن را گفته بود، مي‌گفتيم که او اين سخن را از ديگران گرفته است.

و پرسيديم که آيا او را به دروغ‌گويي متّهم مي‌کنيد؟ پيش از آن که در اين باره پاسخي دهد ما گمان کرديم چنين نباشد و ما با پاسخ تو دانستيم که او نمي‌تواند کسي باشد که به مردم دروغ نگويد، اما به خدا دروغ بندد.

و از تو پرسيدم: که آيا کسي از پدرانش پادشاهي کرده است؟ و تو گفتي: نه، اگر پاسخ تو مثبت بود آن‌گاه مي‌گفتيم که او مردي است که به طلب پادشاهي پدرش اين ادعا را مطرح کرده است و از تو پرسيدم که آيا بزرگان او را پيروي کردند يا ضعفا؟ و تو گفتي: ضعفا حال آن که اينان پيروان پيغمبرانند، زيرا معمولاً پيروان پيغمبران از اين طبقه بوده‌اند. و از تو پرسيدم که آيا شمار پيروانش رو به فزوني است يا کاستي؟ و تو پاسخ دادي: رو به فزوني است ايمان چنين است تا آن‌گاه که تمام و کامل شود. از تو پرسيدم که آيا کسي از روي نارضايتي از دين او ارتداد جسته است؟

و تو گفتي: نه. ايمان نيز چنين است هنگامي که ايمان حاصل شود سينه‌ها گشاده گردند. و از تو پرسيدم که آيا خيانت مي‌کند؟ و تو گفتي. نه، پيامبران چنين‌اند و هيچگاه خيانت روا نمي‌‌دارند از تو پرسيدم که آيا با او نبرد آزموده‌ايد؟ گفتي: آري و کار ما با او به نوبت بوده گاه او پيروز مي‌شد و گاه ما. پيامبران اين ‌چنين آزموده مي‌شدند و در پايان، نصرت از آن آنها مي‌شده است. و از تو پرسيدم شما را به چه فرمان مي‌دهد؟ جواب دادي: او ما را به نماز، زکات، عفاف، وفاي به عهد و اداي امانت فرمان مي‌دهد. من از اين پاسخ‌ها دانستم که او پيغمبر است.»

پي‌نوشت:

1- اکّارين جمع اکار، همان فلاح يا کشاورز است.

منبع:

سيماي پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله، اميرحسين عليقلي

نوشته شده توسط یک بنده خدا | موضوع: ویژه نامه مبعث 86 | لینک ثابت |
آمد به خانه از «حرا» محمّد شنبه بیستم مرداد 1386 12:42
از شهر مكه شد جدا، محمّد                                      دارد به لب، خدا خدا، محمّد

سر تا به پا، نور و صفا، محمّد                                     دارد به سينه، رازها، محمّد

تنها رود يا رب كجا، محمّد؟                                        شهرى كه در نفاق و كينه مشهور

شهرى كه از گناه، گشته رنجور                                  مظلوم و بى كس آن كه بى زر و زور

آمد برون، ز شهر مكه، شد دور                                  آن رحمت بى انتها، محمّد

مردم قرين كفر و بت پرستى                                      پيوسته در جهل و غرور و مستى

غرق هوس، پابند جرم و پستى                                  زين كرده‌ها، دور از خداى هستى

بر دردشان تنها دوا، محمّد                                        آن شهر غم گرفته، مات و خسته

با چهره‌اى، افسرده و شكسته                                  قيد اميدش از همه گسسته

در انتظار رهبرى نشسته                                         با رنج هايش آشنا محمّد

كوه بلند مكه در نظاره                                             دامن كشيده از بشر كناره

افشان شده بر قلّه‌اش ستاره                                    صعبُ العُبور و پُر ز سنگ خاره

آن جا كند منزل چرا، محمّد؟                                      جز مقدمش، نه يك عبور ديگر

جز نور او، آنجا، نه نور ديگر                                        گويى بُوَد فاران و طور ديگر

آنجا بُوَد حق را، ظهور ديگر                                       بر قلّه‌اش در انزوا، محمّد

نور از زمين به عرش در تَواتُر                                      «حرا» دهان گشوده از تَحَيُّر

خالى ز تيرگىّ و از صفا پُر                                          كوه بلند مكه، با تَفاخُر

گويد به اِلْتِجا: بيا محمّد                                            بس رازها در قلب اين سكوت است

در خلوتش تسبيح لايَمُوتْ است                                از بهر جان، آن جا غذا و قوت است

گاهى به سجده، گاه در قنوت است                           گاهى نشسته، گه به پا محمّد

از رنج ديگران، دلش پُر اندوه                                     شب تا سحر، آن رادمرد نستوه

پيچيده ناله‌هايش، در دل كوه                                    پُر شد افق، ناگه ز نور انبوه

آنگه خطاب آمد كه يا محمّد                                      بخوان، بخوان به نام رَبِّ سُبحان

كه از «عَلَقْ» بيافريد انسان                                      بخوان، تويى زبان وحى و قرآن

از هيبت آن پرشكوه فرمان                                       لرزيد خود، سر تا به پا، محمّد

ز آن صحنه پر شور و حيرت انگيز                                وآن مبعث سازنده صفاخيز

با قلبى از شور و نشاط، لبريز                                   فرسوده ز آن فرمان هيبت آميز

 

                                                                                                                                                       "حسان"

نوشته شده توسط یک بنده خدا | موضوع: ویژه نامه مبعث 86 | لینک ثابت |
سيره‌ رفتاري پيامبر اکرم با دوستان شنبه بیستم مرداد 1386 12:37
امام حسين از پدرش اميرالمومنين علي عليهما‌السلام درباره‌ رفتار پيامبر اکرم صلي‌ الله عليه و آله با دوستان و همنشينان خود سوال کرد و حضرت چنين فرمود:

«پيامبر صلي ‌الله عليه و آله هميشه خوش‌رو، خوش‌خو و ملايم بود و خشن، درشت‌خو، فحّاش و عيب‌جو نبود. کسي را زياد مدح نمي‌کرد و از چيزي که به آن ميل و رغبت نداشت غفلت مي‌ورزيد به طوري که مردم از او نااميد نمي‌شدند. همواره خود را از سه چيز دور مي‌داشت:

1- جدال،                        2- پرحرفي،                               3- گفتن مطالب بي‌فايده.

و نسبت به مردم نيز از سه چيز پرهيز مي‌کرد:

1- هرگز کسي را سرزنش نمي‌کرد و عيب نمي‌گرفت،

2- عيب مردم را جست و جو نمي‌کرد،

3- سخن نمي‌گفت، مگر در جايي که اميد ثواب در آن داشت.

هنگام تکلم چنان حاضران را تحت تأثير قرار مي‌داد و جذب مي‌کرد که از هيچ ‌کس نفس شنيده نمي‌شد و چون سکوت مي‌کرد آنان سخن مي‌گفتند. دوستان در حضور آن حضرت با يکديگر پيرامون مطلبي نزاع نمي‌کردند. اگر کسي در محضر پيامبر صلي ‌الله عليه و آله صحبت مي‌کرد همه ساکت مي‌شدند تا سخنش پايان يابد و صحبت‌شان در محضر حضرت به نوبت بود.

بر اسايه‌ي ادب و بدرفتاري شخص غريب در پرسش و گفتار صبر مي‌کرد و موقعي که اصحاب در صدد تنبيه آن شخص بر مي‌آمدند حضرت اجازه نمي‌داد و آنان را به صبر و بردباري دعوت مي‌کرد، هرگز کلام کسي را قطع نمي‌کرد، مگر آن که کلام آن شخص از حدّ مشروع تجاوز نمايد... .» (1)

پي‌نوشت:

1- سيره و سنن پيامبر اکرم، ص34و 35.

منبع:

سيماي پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله، اميرحسين عليقلي
نوشته شده توسط یک بنده خدا | موضوع: ویژه نامه مبعث 86 | لینک ثابت |
سيره‌ رسول خدا در مورد دنيا شنبه بیستم مرداد 1386 12:36
حضرت علي عليه‌السلام در خطبه‌اي دل ندادن پيامبر اکرم صلي‌ الله عليه و آله به دنيا را چنين مي‌فرمايد:

«به پيامبر پاک خود تأسي نماييد... پيامبر اکرم از دنيا به قدر حاجت اکتفا کرد و چشمان خود را به آن خيره نساخت و دهان خود را از آن پر نکرد و به دنيا التفات نفرمود. لاغرترين مردم از نظر شکم و گرسنه‌ترين مردم از نظر خوردن بود. خزاين دنيا بر وي عرضه شد، ولي قبول نکرد. هر چه را خداوند دشمن داشت او نيز دشمن مي‌داشت و هر چه را خداوند حقير مي‌شمرد او نيز حقير مي‌شمرد ... .

رسول خدا صلي ‌الله عليه و آله بر روي زمين غذا مي‌‌‌خورد و چون بندگان مي‌نشست و کفش خود را به دست خود وصله مي‌کرد و بر مرکب بدون زين سوار مي‌شد و ديگري را بر پشت خود سوار مي‌کرد. چون ديد پرده خانه‌اش تصوير دارد به يکي از زنان خود فرمود: اين پرده را از نظر من پنهان کن، زيرا هر وقت به آن نگاه کنم به ياد دنيا و زرق و برق آن مي‌افتم.

پيامبر اکرم صلي‌ الله عليه و آله قلباً از دنيا دوري مي‌کرد و ياد دنيا را در نفس خود نابود ساخته بود تا جايي که دوست داشت زينت‌هاي دنيا از نظرش دور باشد، و لباس‌هاي فاخر بر تن نکند، و دنيا را خانه‌ هميشگي براي خود نپندارد و اميد اقامت دائم در آن نداشته باشد. پس دنيا را کاملاً از دل خارج کرد و ياد آن را از قلب بيرون برد و از جلوي چشم هم دور نمود.»

منبع:

سيماي پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله، اميرحسين عليقلي

نوشته شده توسط یک بنده خدا | موضوع: ویژه نامه مبعث 86 | لینک ثابت |
سيره‌ رسول اکرم در معاشرت با مردم شنبه بیستم مرداد 1386 12:36
در کتاب ارشاد القلوب ديلمي روايت شده است که:

«رسول خدا صلي ‌الله عليه و آله لباس خود را شخصاً وصله مي‌کرد و کفش خود را تعمير مي‌نمود. گوسفندان خود را مي‌دوشيد. با بردگان هم‌غذا مي‌شد و بر زمين مي‌نشست بر چهار‌پاي بدون زين سوار مي‌شد و ديگري را بر پشت خود سوار مي‌کرد. مايحتاج خانه را  خود از بازار تهيه مي‌کرد و به سوي خانه مي‌برد. با غني و فقير يکسان رفتار و برخورد مي‌کرد و در هنگام مصافحه دست خود را نمي‌کشيد تا طرف مقابل دست خود را بکشد. به هر کسي مي‌رسيد سلام مي‌کرد چه توانگر و چه درويش، چه کوچک و چه بزرگ.

اگر به خوردن دعوت مي‌شد آن را کوچک نمي‌شمرد هر چند يک خرماي پوسيده باشد. مخارج زندگي آن حضرت سبک و کم بود.

پيامبر اکرم صلي‌ الله عليه و آله داراي طبع بزرگ و خوش‌رو و خوش معاشرت بود. بدون آن که بخندد هميشه تبسّمي بر لب داشت، و بدون آن که چهر‌ه‌اش در هم باشد اندوهگين به نظر مي‌رسيد، و بدون آن که از خود ذلت نشان بدهد همواره متواضع بود، و بدون آن که اسراف کند سخاوتمند بود. قلبي رقيق و دلي ‌نازک داشت و نسبت به همه مسلمانان رئوف و مهربان بود.»

در مکارم الاخلاق طبرسي‌(ره) آمده است که:

«رسول خدا صلي ‌‌الله عليه و آله عادتش اين بود که به آيينه نگاه مي‌کرد و موي سر و صورت خود را صاف و مرتب مي‌کرد و چه بسا اين کار را در برابر آب انجام مي‌داد، و نه تنها براي خانواده‌ خود، بلکه براي اصحاب خويش نيز زينت مي‌کرد.»

رسول خدا فرمود:

«خدا دوست دارد بنده‌اش وقتي براي ديدن دوستان از خانه خارج مي‌شود خود را زينت کند و آماده نمايد.»

در مکارم الاخلاق طبرسي (ره) از حضرت علي عليه‌السلام چنين روايت شده است:

«هرگز نشد رسول خدا صلي ‌الله عليه و آله با کسي مصافحه کند و آن حضرت جلوتر از طرف مقابل دست خود را بکشد. و هرگز نشد که با کسي در کار و حاجتي همکاري کند و آن حضرت پيش از طرف مقابل از آن کار منصرف گردد. و هرگز نشد کسي با آن حضرت سر صحبت را باز کند و او قبل از طرف مقابل سکوت نمايد. و ديده نشد پيش روي کسي پاي خود را دراز کند.

و هرگز بين دو امر مخيّر نشد، مگر اين که دشوارتر را انتخاب مي‌نمود. اگر ظلمي به او مي‌شد در مقام انتقام بر نمي‌آمد، مگر آن که حرمت‌هاي الهي هتک شود که در آن صورت خشم مي‌فرمود و غضبش براي خدا بود. تا زنده بود در حال تکيه دادن غذا ميل نفرمود. هيچ‌گاه چيزي از او خواسته نشد که در جواب، نه بگويد، و هرگز حاجت سائلي را رد نمي‌کرد، و چنانچه مقدور بود حاجت او را برمي‌آورد و اگر ممکن نبود با زبان نرم و شيرين او را راضي مي‌ساخت.»

منبع:

سيماي پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله، اميرحسين عليقلي
نوشته شده توسط یک بنده خدا | موضوع: ویژه نامه مبعث 86 | لینک ثابت |
سيره‌ پيامبر اعظم در خوردن و آشاميدن شنبه بیستم مرداد 1386 12:35
از حضرت علي عليه‌السلام روايت شده است که فرمودند:

«حضرت رسول ‌اکرم صلي ‌الله عليه و آله وقتي کنار سفره قرار مي‌گرفت چون بندگان مي‌نشست و بر ران چپ خود تکيه مي‌نمود. هر وقت با ميهمان غذا ميل مي‌فرمود نخستين کسي بود که دست به طرف غذا دراز مي‌کرد و بعد از همه دست از غذا مي‌کشيد تا اين که ميهمان کاملاً سير شود و در اثر خجالت دست از غذا نکشد.»

هرگز دو نوع غذا بر سر سفره‌ آن حضرت نبود و اگر پيدا مي‌شد از يک رنگ ميل مي‌فرمود و باقي را صدقه مي‌داد.

سپس اميرالمومنين علي عليه‌السلام فرمودند:

«پيامبر اکرم شب‌ها بعد از نماز عشا شام ميل مي‌کرد و مي‌فرمود: شام خوردن را ترک نکنيد، زيرا ترک آن باعث خرابي بدن است، و در هر غذايي که خرما در آن بود اوّل خرما ميل مي‌کرد. حضرت رسول صلي‌ الله عليه و آله بعد از هر دو لقمه غذا، حمد خدا را مي‌نمود و پس از غذا، خلال مي‌کرد.

حضرت رسول اکرم صلي ‌الله عليه و آله هر وقت آب ميل مي‌فرمود: بسم‌الله مي‌گفت و آب را مي‌مکيد و يک نفس نمي‌خورد و مي‌فرمود: درد کبد از بلعيدن آب با يک نفس است. حضرت آب را با سه نفس تناول مي‌کرد و در اول بسم‌الله و در آخر الحمدالله مي‌گفت.

«پيامبر اکرم شب‌ها بعد از نماز عشا شام ميل مي‌کرد و مي‌فرمود: شام خوردن را ترک نکنيد، زيرا ترک آن باعث خرابي بدن است، و در هر غذايي که خرما در آن بود اوّل خرما ميل مي‌کرد. حضرت رسول صلي‌ الله عليه و آله بعد از هر دو لقمه غذا، حمد خدا را مي‌نمود و پس از غذا، خلال مي‌کرد.

رسول خدا همه رقم غذا ميل مي‌فرمود، خيار را با خرما ميل مي‌نمود و هندوانه را با خربزه و گاهي با خرما ميل مي‌نمود. غذاي پيامبر صلي ‌الله عليه و آله بيشتر نان جو بود و با خرما ميل مي‌کرد. غذا را هرگز داغ نمي‌خورد تا اين که سرد شود و سپس تناول مي‌نمود. آن حضرت هرگز بر سر سفره‌ رنگين نمي‌نشت و غذا نمي‌خورد تا از دنيا رحلت نمود.»

اميرالمومنين علي عليه‌السلام ادامه داد:

«آن حضرت ظرف غذا را با انگشت خود پاک مي‌کرد (کنايه از اين که درون ظرف غذا هر چه بود مي‌خوردند و اجازه نمي‌دادند که غذايي اسراف شده و دور ريخته شود) و هرگز تنها غذا نمي‌خورد، و مي‌فرمود تا کاملاً گرسنه نشويم غذا نمي‌خوريم و قبل از اين که کاملاً سير شويم دست از غذا مي‌کشيم. هرگز دو نوع غذا بر سر سفره‌ آن حضرت نبود و اگر پيدا مي‌شد از يک رنگ ميل مي‌فرمود و باقي را صدقه مي‌داد.

حضرت رسول اکرم صلي ‌الله عليه و آله هر وقت آب ميل مي‌فرمود: بسم‌الله مي‌گفت و آب را مي‌مکيد و يک نفس نمي‌خورد و مي‌فرمود: درد کبد از بلعيدن آب با يک نفس است. حضرت آب را با سه نفس تناول مي‌کرد و در اول بسم‌الله و در آخر الحمدالله مي‌گفت.

حضرت رسول‌ اکرم صلي‌ الله عليه و آله هنگام غذا خوردن به کسي که مقابلش نشسته بود تعارف مي‌کرد و هنگام نوشيدن آب به کسي که طرف راستش نشسته بود تعارف مي‌نمود. حضرت موقع مهمان داشتن مي‌فرمود هر که ما را بيشتر دوست دارد بيشتر از غذا ميل کند و آن حضرت سير و پياز و تره ميل نمي‌کرد و مي‌فرمود: سرکه و سبزي در سفره از سنّت است. آن حضرت مي‌فرمود: اگر مومني مرا به خوردن يک ذراع (پاچه‌ گوسفند) دعوت کند مي‌پذيرم، ولي اگر منافق يا مشرک شتري بکشد و مرا به خوردن آن دعوت کند نمي‌پذيرم.»

منبع:

سيماي پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله، اميرحسين عليقلي
نوشته شده توسط یک بنده خدا | موضوع: ویژه نامه مبعث 86 | لینک ثابت |
سيره‌ پيامبر اسلام در مجالس شنبه بیستم مرداد 1386 12:34
امام حسين عليه‌السلام از پدر بزرگوار خود اميرالمومنين علي ‌عليه‌السلام درباره‌ چگونگي مجلس پيامبر صلي ‌الله عليه و آله پرسيد و حضرت نيز چنين جواب فرمود:

«رسول خدا صلي‌‌ الله عليه و آله در هيچ مجلسي نمي‌نشست و بر نمي‌خاست، مگر آن که به ياد خدا بود و در مجالس جاي به خصوصي براي خود انتخاب نمي‌کرد و ديگران را از چنين رفتاري نهي مي‌فرمود. وقتي به مجلسي تشريف مي‌آوردند هر جا که خالي بود مي‌نشست و به اصحاب نيز دستور مي‌داد آنان نيز چنين کنند.

حق هر کسي از اهل مجلس را ادا مي‌کرد و هيچ ‌کس از اهل مجلس احساس نمي‌کرد که ديگري نزد آن حضرت محترم‌تر از او است. با هر کس مي‌نشست آنقدر صبر مي‌کرد تا خود آن شخص برخيزد و برود.

هر کس از آن حضرت حاجتي طلب مي‌کرد يا به حاجت خود مي‌رسيد و يا با بيان شيرين آن حضرت قانع مي‌گرديد. با مردم خوش رفتاري مي‌کرد و براي همه همچون پدري مهربان و دلسوز بود. همه نزد ايشان در حق، مساوي بودند. مجلس آن حضرت، مجلس حلم، حيا، صداقت و امانت بود و در آن مجلس صدا بلند نمي‌شود و در آن هتک حرمت مردم، غيبت، تهمت و بدگويي به هيچ ‌وجه نبود... .»(1)

پي‌نوشت:

1- پيامبر نور و رحمت، ص 32و33.

منبع:

سيماي پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله، اميرحسين عليقلي

نوشته شده توسط یک بنده خدا | موضوع: ویژه نامه مبعث 86 | لینک ثابت |
سيره‌ پيامبر اکرم در رفتار شنبه بیستم مرداد 1386 12:32
شيخ صدوق(ره) در معاني‌الاخبار از امام حسن مجتبي عليه‌السلام روايت کرده است:

«پيامبر اکرم صلي ‌‌الله عليه و آله در چشم هر بيننده، با عظمت و موقّر بود. روي نيکويش چون ماه تابان درخشنده، قامتش متوسط، سري متناسب، مويي پيچيده، صورتي سفيد و نوراني، پيشاني پهن و فراخ و ... داشت .

حضرت، قدم‌هايش را آهسته از زمين بلند مي‌کرد و به آرامي بر زمين مي‌گذاشت. چشم‌هاي مبارکش بيشتر به زمين متوجه بود و به کسي خيره نگاه نمي‌کرد و هر کس را مي‌‌ديد ابتدا سلام مي‌کرد.

سخن گفتن آن حضرت، متفکرانه بود و اکثر اوقات سکوت مي‌کرد جز در مواقع ضرورت، سخن نمي‌گفت. هنگام تکلم به آرامي لب به سخن باز مي‌کرد و کلامش نيز کوتاه، جامع و بدون تفصيل زياد بود. خُلقش نيکو بود و به کسي جفا نمي‌کرد و کسي را حقير نمي‌شمرد. نعمت الهي در نظرش بزرگ بود و هيچ نعمتي هر چند کوچک را مذمّت نمي‌کرد، بلکه همواره تعريف و تمجيد مي‌نمود. ناملايمات، هرگز ايشان را به خشم نمي‌آورد، ولي چون حقي را پايمال شده مي‌ديد از خشم، کسي ايشان را نمي‌شناخت... .»(1)

پي‌نوشت:

1- سيره و سنن پيامبر اکرم، ص31 و 32.

منبع:

سيماي پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله، اميرحسين عليقلي
نوشته شده توسط یک بنده خدا | موضوع: ویژه نامه مبعث 86 | لینک ثابت |
سفر پيامبر اکرم به شام و ملاقات با راهب شنبه بیستم مرداد 1386 12:31
بازرگانان قريش، سالي يک بار براي تجارت به شام سفر مي‌کردند. در يکي از اين سفرها ابوطالب تصميم گرفت که محمّد صلي ‌الله عليه و آله را که در آن هنگام دوازده سال داشت، همراه خود به شام ببرد. در اين مسافرت، محمّد صلي‌ الله عليه و آله به مَديَن، ديار خاموش قوم عاد و ثمود رسيد و از آن جا گذشت. ديدن اين مناظر او را در افکار خود غرق کرده بود.

هنگامي که کاروان پيامبر صلي‌ الله عليه و آله، به سرزمين «بُصري» رسيد، راهبي به نام «بُحَيرا»، که سال‌ها در صومعه‌ خود به عبادت مشغول بود و معمولاً کوچک‌ترين توجهي به کاروان‌ها نمي‌کرد، اين بار ديد که بر بالاي سر کارواني که در حال عبور است، ابري سايه افکنده و از راه بصيرت دريافت که کاروانيان مشمول عنايت خاصّ خدا هستند. از اين رو، کاروانيان را با احترام خاصّي به صومعه‌ خود دعوت کرد. کاروانيان نيز دعوت راهب را پذيرفتند و به صومعه آمدند، اما راهب ديد که هنوز ابر بالاي سر کاروان است. از آنان پرسيد مگر کسي از شما در کاروان است؟ گفتند:

«آري، نوجواني از ما کنار بارها مانده است.»

راهب درخواست کرد که آن نوجوان را که کسي نبود جز محمّد - صلي ‌الله عليه و آله - ، به صومعه بياورند. محمد صلي‌ الله عليه و آله نيز دعوت راهب را پذيرفت و نزد او آمد. راهب با نگاهي پر معنا به محمّد صلي ‌الله عليه‌ و آله مي‌نگريست و هر لحظه احترامش نسبت به آن حضرت بيشتر مي‌شد. پس از صرف غذا، راهب رو به محمّد - صلي‌الله عليه و آله - کرد و گفت:

«تو را به لات و عزّي سوگند مي‌دهم، به پرسش‌هاي من پاسخ بده.»

محمّد صلي ‌الله عليه و آله گفت:

«به نام بت‌ها با من سخن نگو، سوگند به خدا از هيچ چيزي همانند بت‌ها بيزار نيستم!»

راهب پس از پرسش و پاسخ، دريافت که پاسخ‌هاي محمّد صلي‌الله عليه و آله، مطابق آن چيزي است که در کتاب آسماني آمده و هم چنين نشانه‌ مخصوص نبوّت را ميان دو شانه‌ي او ديد.

سپس از ابوطالب پرسيد: «اين پسر با شما چه نسبتي دارد؟»

ابوطالب پاسخ داد: «فرزند من است.»

راهب گفت: «نه فرزند تو نيست. پدر و مادر او از دنيا رفته‌اند.»

ابوطالب گفت: «آري، درست مي‌گويي.»

راهب از پدر و مادر او سوالاتي کرد و سپس به ابوطالب گفت:

«محمّد را به وطن بازگردان و کاملاً مراقبش باش. بيم آن مي‌رود که يهوديان او را بشناسند و به او گزندي برسانند. سوگند به خدا اگر آنچه را که من از او فهميدم، يهوديان نيز بفهمند، او را خواهند کشت. برادرزاده‌ات آينده‌ بسيار درخشاني دارد، او را هر چه سريع‌تر به وطن بازگردان.»

ابوطالب نيز سخن بحيرا را پذيرفت و محمّد صلي‌الله عليه و آله را به مکه باز گردانيد و بر مراقبتش افزود.(1)

محمد صلي‌الله عليه‌ و آله پس از بازگشت به مکه، از ابوطالب خواست که او را در کارها شرکت دهد. يکي از کارهايي که طبق خواست او براي مدتي انجام داد، کار شباني بود. او گوسفندان مردم را به صحرا مي‌برد و مي‌چرانيد. در اينجا سوالي پيش مي آيد که انتخاب چنين شغلي چه دليلي مي‌تواند داشته باشد:

1- محمد صلي‌الله عليه و آله براي اين که از جامعه‌ بت‌پرست و فاسد مکه به دور باشد به گوشه‌ بيابان پناه برد.

2- با تماشاي مناظر زيباي طبيعت، دشت، کوه و آسمان و ستارگان قلبش سرشار از خداشناسي گشت.

3- خود را به رنج ناشي از نگهداري و هدايت گوسفندان خو داد تا بتواند رنج ناشي از برخورد با مردم و هدايت آنان را تحمل کند.

4- با دامداري که يکي از ارکان حفظ اقتصاد اجتماع است، آشنا شد.

5- به انسان‌ها آموخت که در هر لباسي مي‌توان به جامعه خدمت کرد، حتي اگر کسوت شباني باشد.»

در آن زمان، اکثر چوپان‌ها امين نبودند، گاهي در بيابان از شير گوسفندان مردم استفاده مي‌کردند يا يکي از آنها را مي‌کشتند، گوشتش را مي‌‌خوردند و به دروغ به صاحبش مي‌گفتند که گرگ آن را خورده، اما مادامي که پيامبر صلي‌الله عيله‌ و آله به شغل شباني مشغول بود، با کمال امانت‌داري، گوسفندان مردم را به چراگاه مي‌برد و سالم و بدون اين که از شير آنها کاسته شود به صاحبانشان تحويل مي‌داد. از اين رو به او «امين» مي‌گفتند.

پي‌نوشت:

1- نگاهي بر زندگي پيامبر‌اکرم، ص 27؛ به نقل از الغدير، ج 7، ص 342.

منبع:

سيماي پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله، اميرحسين عليقلي
نوشته شده توسط یک بنده خدا | موضوع: ویژه نامه مبعث 86 | لینک ثابت |
پيشينه پيامبر اکرم در قبل از بعثت شنبه بیستم مرداد 1386 12:28
پيش از بعثت پيامبر صلي‌ الله عليه‌ و آله، همه‌ مردم او را به عنوان فردي امين و راستگو مي‌شناختند و هرگز انحراف يا گناهي از او مشاهده نکردند. در امانت و صداقت پيامبر صلي ‌الله عليه و آله دو فراز تاريخي وجود دارد:

* اعتراف ابوسفيان به راستگويي محمد صلي‌ الله عليه و آله

ابوسفيان که يکي از مخالفان سرسخت پيامبري محمد - صلي‌ الله عليه و آله بود- ، در يکي از سفرهاي تجاري خود به شام، با هرقل، امپراطور روم ملاقات کرد. در جريان اين ملاقات، امپراطور روم از ابوسفيان پرسيد:

«آيا پيش از نبوت محمد - صلي ‌الله عليه و آله - ، هيچگاه دروغي از او شنيده بوديد؟»

ابوسفيان پاسخ داد:

«خير، او در ميان ما از هر جهت راستگو بود.»(1)

* داوري پيامبر صلي‌ الله عليه و آله

پنج سال پيش از بعثت، هنگامي که پيامبر صلي ‌الله عليه و ‌آله سي و پنج سال داشت. قبايل مختلف مکه تصميم به نوسازي کعبه گرفتند. هنگامي که بناي ساختمان کعبه به پايان رسيد، در نصب «حجرالاسود»، اختلاف شديدي ميان آنان به وجود آمد، چرا که هر يک از آن قبايل افتخار نصب، حجر‌الاسود را شايسته‌ خود مي‌دانست. اختلاف تا بدانجا بالا گرفت که خاندان «بنو عبدالدّار» ظرفي پر از خون آوردند و با خاندان «بنوعدي» هم‌پيمان شدند تا سرحدّ مرگ با يکديگر بجنگند. در اين بحبوحه، يکي از ريش سفيدان مکه پيشنهاد داد:

«نخستين فردي که از در مسجد وارد شود، او را داور قرار دهيم و به حکم او عمل کنيم.»

همه‌ قبايل اين پيشنهاد را پذيرفتند و چشم به در مسجد دوختند. ناگاه محمد را ديدند که از در وارد شد. همين که او را ديدند فرياد زدند:

«او امين است، به داوري او راضي هستيم، او محمد است.»

پس از اين‌ که پيامبر صلي ‌الله عليه و آله از ماجرا آگاه شد، فرمود تا پارچه‌اي بياورند. پيامبر صلي ‌الله عيله‌ و آله، حجر‌الاسود را در ميان پارچه‌اي نهاد و به هر يک از قبيله‌ها فرمود تا نماينده‌اي نزد او بفرستند. پيامبر صلي ‌الله عليه و آله به نمايندگان فرمود:

«هر کدام از شما، گوشه‌‌اي از اين پارچه را بگيريد و حجر‌الاسود را بلند کنيد و به نزديکي جايگاهش بياوريد.»

آنگاه پيامبر صلي ‌الله عليه و آله حجرالاسود را برداشت و در جاي خود نهاد.(2)

از اين ماجرا مي‌توان متوجه‌ سه نکته شد:

«1- مردم، پيش از بعثت پيامبر صلي ‌الله عليه و آله، او را فردي امين مي‌‌دانستند.

2- مردم در عصر جاهليت، به لحاظ تمدن و اخلاق دچار انحطاط بودند.

3- پيامبر صلي ‌الله عليه و آله، در تدبير امور و حلّ و فصل مشکلات سياسي و اجتماعي از جايگاه بسيار حائز اهميتي برخوردار بود.»(3)

پي‌نوشت‌ها:

1- فضايل الخمسه في صحاح السّته، ج1، ص152، به نقل از صحيح بخاري؛ مکاتيب الرّسـول، ج 1، ص 109.

2- سيره‌ ابن هشام، ج1، ص 204- 210.

3- نگاهي بر زندگي پيامبر، ص 33.

منبع:

سيماي پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله، اميرحسين عليقلي
نوشته شده توسط یک بنده خدا | موضوع: ویژه نامه مبعث 86 | لینک ثابت |
تصاویر ویژه شنبه بیستم مرداد 1386 11:22
Kelide-Saadat

باری دیدن در وضوح بالا اینجا کلیک کنید ..

Kelide-Saadat

برای دیدن در وضوح بالا اینجا کلیک کنید ..

Kelide-Saadat

برای دیدن در وضوح بالا اینجا کلیک کنید ..

Kelide-Saadat

برای دیدن در وضوح بالا اینجا کلیک کنید ..

Kelide-Saadat

برای دیدن در وضوح بالا اینجا کلیک کنید ..

Kelide-Saadat

برای دیدن در وضوح بالا اینجا کلیک کنید ..

نوشته شده توسط یک بنده خدا | موضوع: ویژه نامه مبعث 86 | لینک ثابت |